عارفانه با شاعران

تو مگو ما را بدان شه بار نیست --- با کریمان کارها دشوار نیست - مولانا

آه از این زشتان که مه رو می​نمایند از نقاب

1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
آه از این زشتان که مه رو می​نمایند از نقاب چنگ دجال از درون و رنگ ابدال از برون عاشق چادر مباش و خر مران در آب و گل چون به سگ نان افکنی سگ بو کند آنگه خورد در هر آن مردار بینی رنگکی گویی که جان تو سوال و حاجتی دلبر جواب هر سوال از خطابش هست گشتی چون شراب از سعی آب او ز نازش سر کشیده همچو آتش در فروغ گر خزان غارتی مر باغ را بی​برگ کرد برگ​ها چون نامه​ها بر وی نبشته خط سبز                  
از درون سو کاه تاب و از برون سو ماهتاب دام دزدان در ضمیر و رمز شاهان در خطاب تا نمانی ز آب و گل مانند خر اندر خلاب سگ نه​ای شیری چه باشد بهر نان چندین شتاب جان کجا رنگ از کجا جان را بجو جان را بیاب چون جواب آید فنا گردد سوال اندر جواب وز شرابش نیست گشتی همچو آب اندر شراب تو ز خجلت سر فکنده چون خطا پیش صواب عدل سلطان بهار آمد برای فتح باب شرح آن خط​ها بجو از عنده​ام الکتاب
+ نوشته شده در  سی و یکم تیر 1388ساعت   توسط شریف  |