در شـــــب تاريك جوي آن روز را
پيش كن آن عقل ظلمت‌سوز را
 
در شــــب بدرنگ بس نيكي بود
آب حـــــــيوان جفت تاريكي بود
 
سر ز خفتن كـي توان برداشتن
با چنين صد تخم غفلت كاشتن

از دفتر اول  مثنوي