http://www.bbc.co.uk/persian/arts/story/2006/05/060517_mj-mkhalaji-barks-bly-ir.shtml
روز چهارشنبه، هفدهم اردیبهشت، دانشگاه تهران در مراسمی در تالار فردوسی دانشکده ادبيات و علوم انسانی ادبيات فارسی به شاعر و مترجم امريکايی کلمن بارکس دکترای افتخاری داد.
بارکس و بلای که از اصفهان و شيراز نيز ديدن کردند، در جلسههای گوناگون، درباره شيفتگی خود به ادبيات و فرهنگ فارسی، به ويژه حافظ و مولوی، سخن گفتند. آقای بارکس چنان از ديدار اصفهان به وجد آمد که به خبرنگاری گفت دوست دارد پس از مرگ در مسجد امام دفن شود.
يک ابتکار فردی
سفر بارکس و بلای به ايران به ابتکار عمل احمد ايروانی، استاد دانشگاه کاتوليک امريکا (Catholic University of America) در واشنگتن و هماهنگی با دانشگاه تهران صورت گرفته است. اين سفر بيش از آنکه بر پايه سياست مشخص فرهنگی در جمهوری اسلامی باشد، بر تلاشهای شخصی کسانی چون او استوار است که به ارتباط و تبادل فرهنگی ميان نويسندگان و پژوهشگران امريکايی و ايرانی میانديشند.
سفر سالهای اخير پارهای از روشنفکران و فيلسوفان به ايران نيز، بيشتر، به پشتوانه دعوتها و کوششهای شخصی انجام شده است. برای نمونه ريچارد رورتی، فيلسوف نامبردار امريکايی بيش از هرچيز با دعوت و حمايت رامين جهانبگلو – که اکنون در زندان به سر میبرد – به ايران سفر کرد.
چتر امنيتی بر سر ايرانشناسان
با اين همه، روزنامهنگاران در تهران میگويند، ميهمانان امريکايی طی دوران اقامت خود در ايران در حصار مردان امنيتی-اطلاعاتی هستند و برقراری ارتباط آسان و عادی آنان با مردم يا روشنفکران و خبرنگاران کمتر مجال میيابد.
در سالهای پس از انقلاب، بسياری از روشنفکران غربی و حتا عربی، به دليل بیاعتمادی به اينکه در دوران اقامت در ايران به خودوانهاده شوند و دور از مراقبت چشمهای مأموران امنيتی باشند عطای سفر را به لقايش بخشيدهاند. چنين است که سفر پژوهشگران و روشنفکران خارجی به ايران، رويدادی پربسامد نيست و به ندرت رخ میدهد.
البته دلايل ديگری هم در اين ميان هست؛ فقدان سياست دولت جمهوری اسلامی برای ارتباط و تبادل فرهنگی، فرايند اداری اخذ ويزا و مسائل ديگر را دشوار کرده است. در سالهای پس از انقلاب، سفر روشنفکران و نويسندگان خارجی به ايران که لزوماً از ايدئولوژی اسلامی دفاع نمیکنند، به طرز چشمگيری کاهش يافته است و ميهمانان خارجی جمهوری اسلامی بيشتر در محدوده رهبران و نمايندگان طرز فکر ايدئولوژيک اسلامی در جهان باقی مانده است.
ايرانشناسانی که به ايران نرفته اند
در دو سه دهه گذشته در کشورهای گوناگون غربی، به ويژه در امريکا، مطالعات و تحقيقات در زمينه اسلام و ايران پيشرفت شگفتانگيزی کرده است. بنابهگفته محمود ايوب، استاد اسلامشناسی دانشگاه تمپل در فيلادلفيا، شمار تفسيرهای قرآنی که امروزه به زبان انگليسی نوشته میشود، بسی بيش از تفاسيری است که به زبانهای اسلامی به نگارش میآيد.
به همين سان، شايد بتوان گفت که آمار و شمار پژوهشهايی که به زبان انگليسی، فرانسه و آلمانی در زمينه تاريخ و فرهنگ ايران در سه دهه گذشته به نشر رسيده، بارها بیش از آن چيزی است که در ايران زير عنوان تحقيق علمی در اينباره چاپ شده است.
با اين حال، پژوهشگران، اسلامشناسان و ايرانشناسان بسياری برای سفر به ايران با دشواری فراوان روبهرو هستند؛ در حالی که برای ارتباط با جامعه ايران و نيز پيشبرد تحقيق خود و استفاده از منابع و اسناد به سفر به ايران نيازمندند.
از ايرانشناسی به تاجيکستان-افغانستان شناسی
در اين ميان ايرانشناسان يا اسلامشناسان امريکايی دشواری بيشتری برای سفر دارند. ايرانشناسان امريکايی بسياری هستند که با وجود چيرگی بر زبان فارسی و فرهنگ ايرانی تا کنون حتا يک بار نيز به ايران نرفتهاند. پاتريک کلاسون، پژوهشگر امريکايی که واپسين نوشتهاش درباره ايران، کتاب مشترک او با مايکل روبين و با عنوان «ايران جاودانه؛ تداوم و آشوب» (Eternal Iran; Continuity and Chaos) است از اين دسته است.
دشواری ارتباط و سفر به ايران، يکی از انگيزههای مهم دانشجويان و علاقهمندان زبان فارسی در خارج از کشور برای صرف نظر از دنبال کردن ايرانشناسی و رفتن به سراغ تاجيکستانشناسی و افغانستانشناسی و آموزش فارسی تاجيک و دری است.
از اين رو، سفر پژوهندهای امريکايی به ايران، اگرچه دير به دير، رويداد مهمی است؛ حتا اگر دولت جمهوری اسلامی تصميم بگيرد از اين نوع سفرها تا اندازه ممکن بهرهبرداری سياسی کند.
زمينه های پذيرش بارکس و بلای در ايران
برخی از ناظران فرهنگی میگويند انتخاب بارکس و بلای برای گرفتن دکترای افتخاری دانشگاه تهران نمیتوانسته فارغ از انگيزههای سياسی صورت گرفته باشد. آنها استدلال میکنند جمهوری اسلامی همواره با اين انتقاد روبهرو بوده که میکوشد هويت ايرانی را به سود هويت اسلامی کمرنگ کند. به همين سبب، تجليل از پژوهشگران و مترجمان خارجی آثار عرفان اسلامی راهی هموار برای حکومت ايران است تا به نوعی آشتی خود را با «ناسيوناليسم» ايرانی نشان دهد؛ زيرا سنت فارسی عرفان اسلامی زمينه مشترکی است که دو «هويت» اسلامی و ايرانی به يکديگر میرسند.
از سوی ديگر، همين ناظران میگويند تجليل و ستايش از دو شاعر امريکايی که نام حافظ و مولوی را بر سر زبان امريکايیها انداختهاند، فرصت مناسبی برای جمهوری اسلامی فراهم میآورد تا ادعای افزايش «موج اسلامخواهی» در غرب و به ويژه امريکا را – بيش از گذشته – طرح کنند. رابرت بلای، افزون بر آنکه شاعر نامداری است به ديدگاههای ضدجنگ و نيز ضد دولت امريکا نيز شهرت دارد و اين شايد در پذيرش ورود او به ايران بیتأثير نبوده است.
بلای استاد معنوی بارکس
رابرت بلای، در سال 1926 در مينهسوتای غربی از پدر و مادری با تبار نروژی به دنيا آمد. وی که دانشآموخته دانشگاه هاروارد است نخستين تلاش خود را برای ترجمه آثار غير انگليسی در سال 1956 با سفر به نروژ و ترجمه شعر نروژی به انگليسی آغاز کرد. در آنجا بود که شاعران بزرگی مانند پابلو نرودا را کشف کرد که تا آن زمان برای امريکايیها ناشناخته بودند.
وی مجلهای را در ترجمه شعر بنيان نهاد و افزون بر ترجمه آثار شاعران غيرامريکايی، مقالاتی را درباره آنان نوشت. در سال 1966 در تأسيس گروه «نويسندگان امريکا عليه جنگ ويتنام» شرکت کرد و رهبری بخش عمدهای از مخالفت نويسندگان با جنگ را به عهده گرفت. وی جايزه کتاب ملی امريکا را به خاطر کتاب «پرتو پيرامون اندام» از آن خود کرد و پول آن را به در راه مقاومت هزينه کرد.
طی سالهای دهه هفتاد، يازده کتاب شعر، مجموعه مقالات و ترجمه به چاپ رساند و از نيروی اسطوره، شعر شوريدگیهای عرفانی و تأملات درونی و داستانسرايی نوشت. کتاب رابرت بلای با عنوان جان آهنین؛ کتابی درباره انسان (Iron John; A Book About Man) به زبانهای گوناگون برگردانده شد و آوازهای فراوان يافت.
وی به همراه همسرش، راث، کارگاهها و سمينارهای بسياری درباره قصههای پريان اروپايی به راه انداخت. در دهه نود، از جمله، کتابی منتشر کرد با عنوان «روح برای سرخوشی خويش اينجاست» . اين کتاب دربردارنده شعرهايی از فرهنگهای گوناگون با درونمايههای معنوی است که آثار دانته، ميرابای، رينر ماريا ريلکه، حافظ و نيز برخی شاعران امريکايی مانند دالاس استيونسن را دربرمیگيرد. او در اين مجموعه کوشيده تا زائر حکمت شرقی و غربی، باستانی و امروزی، مردانه و زنانه، روحانی و جسمانی باشد.
رابرت بلای در ايران شناخته شده نيست و شايد تنها مقالهای که درباره او نوشته شده، نوشتار ضياء موحد، شاعر و منطقدان برجسته، با عنوان «تصميم گرفت شاعر بماند» است که در آستانه ورود بلای به ايران در روزنامه شرق به چاپ رسيد. ضياء موحد به اهميت بلای در تلاش برای معرفی غزل به جهان انگليسی زبان اشاره کرد و از ناديده گرفتن آثار شاعران معاصر ايرانی در کارهای بلای انتقاد نمود.
رابرت بلای هشتاد ساله، آموزگار معنوی کلمن بارکس است. آقای بارکس که نخستين دفتر شعر خود را با عنوان «عصاره» در سال 1972 منتشر کرد در ايالت تنسی امريکا به دنيا آمد. آوازه کلمن بارکس زمانی بالا گرفت که وی به ترجمه شعر مولانا جلال الدين رومی دست زد. مهمترين کار او در اين زمينه کتاب Essential Rumi است که در فهرست کتابهای پرفروش امريکا نشست و صدها هزار نسخه از آن در اين کشور به فروش رفت. نام مولانا در امريکا با نام بارکس پيوند خورده است؛ همانگونه که در جهان انگليسیزبان نام خيام، رباعیسرای ايرانی با نام فيتز جرالد، مترجم او، همسايه شد.
بارکس، مترجمی که فارسی نمی داند
کلمن بارکس فارسی نمیداند و نمیخواند. وی آشنايی خود را با مولانا فراورده دو رويداد توصيف کرده است: يکی خوابی که ديده و در عالم رؤيا کسی نام رومی را به وی گفته و او را به ترجمه شعرش رهنمون شده و ديگری تأثير رابرت بلای که روزی نسخهای از ترجمه قرن نوزدهمی شعر مولانا را به وی داده و از او خواسته است تا آن را «از قفس دانشگاهیاش برهاند». ترجمه بارکس از شعر مولانا، بر اين پايه، ترجمهای آزاد از مفاهيم و معانی عاشقانه و عارفانهای است که از ورای ترجمههای انگليسی ديگر، به زبانی سادهياب درآمده است.
بسياری از مولویشناسان غربی و ايرانی، ارزش آکادميک ترجمههای بارکس را چندان بالا و بلند نمیدانند و میانگارند اين ترجمه، به واقع برداشتی دور از انديشههای مولاناست که تصويری يکسره متفاوت از آنچه فارسیزبانان از شعر مولوی میفهمند، در ذهن خواننده انگليسیزبان نقش میزند. ترجمه آقای بارکس، به واقع تفسيری امروزی و معنويتگرايانه از جنس امريکايی است از شعر عارفی که هشت سده پيش در بستر فرهنگ اسلامی-ايرانی میزيسته است.
احمد کريمی حکاک در مقالهای با عنوان «فراسوی ترجمه؛ همکنشی ميان شعر فارسی و انگليسی»، نشريافته در کتاب «ايران و جهان پيرامون 2000-1500» (Iran and Surrounding World 1500-2000)، ترجمه بارکس از مولوی را ارزيابی کرده و بر خلاف ديدگاه بسياری از منتقدان آن را ترجمهای مانند ترجمههای ديگر دانسته است.
از نظر وی، در فرايند ترجمه، معنا، ناگزير، ساييده و شسته و دگرديسيده میشود و «اصالت» خود را در زبان مبدأ از دست میدهد. در نتيجه، هر ترجمهای، تفسير متنی از يک فرهنگ به يک فرهنگ ديگر است و ترجمه دقيق «افسانه»ای بيش نيست. بر اين بنياد، ترجمه بارکس از شعر مولوی اعتباری کمتر از هر ترجمه واژهبهواژه ندارد.