وصف بيداري دل اي معنوي ---- در نگنجد در هزاران مثنوي
اي بسا بيدارچشم و خفتهدل
خود چه بيند ديد اهل آب و گل
آنك دل بيدار دارد چشم سر
گر بخسپد بر گشايد صد بصر
گر تو اهل دل نهاي بيدار باش
طالب دل باش و در پيكار باش
ور دلت بيدار شد ميخسپ خوش
نيست غايب ناظرت از هفت و شش
گفت پيغامبر كه خسپد چشم من
ليك كي خسپد دلم اندر وسن
شاه بيدارست حارس خفته گير
جان فداي خفتگان دلبصير
وصف بيداري دل اي معنوي
در نگنجد در هزاران مثنوي
دفتر سيم از كتاب مثنوي
+ نوشته شده در بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۸۵ ساعت توسط شریف
|