نظریه مولانا  درباره سیستم حکومت مطابق با ایدئولوژی اسلام بوده و حکومت را پاسخ گوی هر دو بعد مادی و معنوی انسان میداند . به عبارت دیگر حکومت در اسلام چنانکه ملتزم به تنظیم و اجرای حقوق حیات طبیعی انسانهاست همانطور به تنظیم و اجرای حقوق جان های تکامل جوی آدمیان نیز موظف  می باشد. لذا کمنرین انحراف حاکم به پرستش مال و مقام  که جنبه تربیت روح جامعه را مختل بسازد از شایستگی حاکمیت در جامعه اسلامی ساقط میگردد  و ادامه حکومت چنین افرادی ، در صورت ناتوانی جامعه از داشتن حاکمانی شایسته ،       ضرورتی نفرت انگیز برای حفظ حیات طبیعی مردم میباشد نه حکومت اسلامی .

نام میری و وزیری و شهی             نیست الا  مرگ و درد و جاندهی  

بنده باش و بر زمین چون سهند      چون جنازه که بر گردن نهند

جمله را حمال خود خواهد کفور       بار مردم گشته چون اهل قبور

مقصود از بنده انسانی آزاد است که باری بر دوش مردم نباشد شاید تاکنون هیچکس این تشبیه کوبنده را درباره شاهان خودکامه نکرده باشد که میگوید:  عناوین مزبور  "میری و وزیری و شهی "  درد ومرگ و جان کندن است و سواری بر دوش مردم . مانند تابوت مردگان  .  آنچه که ضرورت جامعه اقتضا می کند وجود زمامدار و مدیر جامعه است نه سلطنت مطلقه به اصطلاح سیاسی .

آنچه را که مولانا در سراسر مثنوی از آن دفاع کرده است حکومت انسان  کامل بر انسانهاست که حتما باید دارای شرایط زیر باشد :

۱.از خواص الله     ۲.  هم دارای ملک دنیا باشد و هم ملک دین  که جنبه ایدئولوژی تکامل بخش داشته باشد   ۳.. کارش مستند باشد به الهام خداوندی ۴...پاک و منزه از شهوت و حرص و هوا  ۵.. خوی خداوندی را دارا باشد  ۶.. سلطنت او از ذاتنش باشد نه مستند به عوارض قدرت مانند مخزن و لشکر 

 ۷. از خواص سلطنت رسمی بری و برکنار باشد  ۸.. چنان ظلم را ریشه کن نماید که از هیچ کس ناله و آهی بر نیاید و یارب  یارب مردم به آسمان نرود

      منبع : مولوی و جهان بینی های شرق و غرب (  علامه محمد تقی جعفری )