گر تو باشي تنگ‌دل از ملحمه

تنگ بيني جمله دنيا را همه

 

ور تو خوش باشي به كام دوستان
اين جهان بنمايدت چون گلستان

 

اي بسا كس رفته تا شام و عراق
او نديده هيچ جز كفر و نفاق

 

وي بسا كس رفته تا هند و هري
او نديده جز مگر بيع و شري

 

وي بسا كس رفته تركستان و چين
او نديده هيچ جز مكر و كمين

 

چون ندارد مدركي جز رنگ و بو
جملهء اقليمها را گو بجو

 

گاو در بغداد آيد ناگهان
بگررد او زين سران تا آن سران

 

از همه عيش و خوشيها و مزه
او نبيند جز كه قشر خربزه

 

كه بود افتاده بر ره يا حشيش
لايق سيران گاوي يا خريش

 

خشك بر ميخ طبيعت چون قديد
بستهء اسباب جانش لا يزيد

 

وان فضاي خرق اسباب و علل
هست ارض الله اي صدر اجل

 

هر زمان مبدل شود چون نقش جان
نو به نو بيند جهاني در عيان

 

گر بود فردوس و انهار بهشت
چون فسرده يك صفت شد گشت زشت

 

از دفتر چهارم هم مثنوي