فرداها گذشت
هين مگو فردا كه فرداها گذشت
تا به كُلّى نگْذرد ايامِ كَشت
پندِ من بشنو كه تن، بندِ قوى است
كهنه بيرون كُن، گرت ميلِ نُوى است
لب ببند و كفّ پُر زر برگشا
بُخلِ تن بگْذار و پيشآور سخا
ترك شهوتها و لذّتها سخاست
هر كه در شهوت فرو شد، برنخاست
يوسفا! آمد رَسَن در زن دو دست
از رسن غافل مشو، بيگه شدهست
حمد للَّهِ كاين رَسَن آويختند
فضل و رحمت را به هم آميختند
تا ببينى عالَمِ جانِ جديد
عالَمِ بس آشكارِ ناپديد .
+ نوشته شده در بیست و چهارم مرداد ۱۳۸۵ ساعت توسط شریف
|