هين مگو فردا كه فرداها گذشت
تا به كُلّى نگْذرد ايامِ كَشت
پندِ من بشنو كه تن، بندِ قوى است
كهنه بيرون كُن، گرت ميلِ نُوى است
لب ببند و كفّ پُر زر برگشا
بُخلِ تن بگْذار و پيش‏آور سخا
ترك شهوت‏ها و لذّت‏ها سخاست
هر كه در شهوت فرو شد، برنخاست
يوسفا! آمد رَسَن در زن دو دست
از رسن غافل مشو، بيگه شده‏ست
حمد للَّهِ كاين رَسَن آويختند
فضل و رحمت را به هم آميختند
تا ببينى عالَمِ جانِ جديد
عالَمِ بس آشكارِ ناپديد .