لاجرم ابصار ما لا تدرکه
|
باز نور نور دل نور خداست |
|
کو ز نور عقل و حس پاک و جداست |
|
شب نبد نور و ندیدی رنگها |
|
پس به ضد نور پیدا شد ترا |
|
دیدن نورست آنگه دید رنگ |
|
وین به ضد نور دانی بیدرنگ |
|
رنج و غم را حق پی آن آفرید |
|
تا بدین ضد خوشدلی آید پدید |
|
پس نهانیها بضد پیدا شود |
|
چونک حق را نیست ضد پنهان بود |
|
که نظر پر نور بود آنگه برنگ |
|
ضد به ضد پیدا بود چون روم و زنگ |
|
پس به ضد نور دانستی تو نور |
|
ضد ضد را مینماید در صدور |
|
نور حق را نیست ضدی در وجود |
|
تا به ضد او را توان پیدا نمود |
(مولانا)
+ نوشته شده در شانزدهم مرداد ۱۳۸۴ ساعت توسط شریف
|